فاطیما و شیوا و یلداو دریا
سلام دوستان این پیغام از طرف ۴تایی مون هست یعنی من و دریا و یلدا و شیوا چون عید نمیتونیم اپ کنیم حالا عیدو تبریک میگیم پیشاپیش عیدتون مبارک
سال نو مبارک

به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره

وقتی کسی به دلت نشست نشستنش مقدسه، حتی اگه نخواهدت نفس کشیدنش بسه
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد به من، من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
عشق کلید شهر قلب است، به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که بار هر کلیدی باز شود
آرزوم بی تو محاله، لحظه هام بی تو سواله، / بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره / من نمیخوام تو خیالم بهت بگم عاشقت هستم / دوست دارم که راستی راستی حس کنم کنارت هستم
من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی خوش باش، من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش
اگر یادت کنم دیوانه میشم / فراموشت کنم بیگانه میشم / اگر ترکت کنم میمیرم از غم / فراموشت کنم میپاشم از هم
غم خانه عشق تو به رضوان ندهم، یک خار تو را به صد گلستان ندهم / تو معدن عشق آرزوهای منی، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم
یک شب از عمرم صفحاتی خواندم، چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم / همه دفتر عمرم ورقی پیش نبود، همه تکرار تمنای تو بود
ای دوست گلی به یادگار بفرست، گر لایق گل نیستم خار بفرست / از بهر خدا، نه از بهر دلت، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست!
موجم کردی که بی قرارت باشم، ابرم کردی که اشک بارت باشم / در سکوت گل جلوه نمودی تا من، چون خار همیشه در کنارت باشم
نازی که ز لبخند گل یاس هویداست / زیبایی عشق است که در چشم تو پیداست
هر چه باشی نازنین، ایام خارت میکند / هر چه باشی شیر دل دنیا شکارت میکند
هر چه باشی با لب خندان میان دیگران / عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند
مطمئن باش و برو
ضربهات كاری بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگیام خندیدی
به من و عشقی پاك
كه پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
فرصتی نمانده ، پاهایم خسته است ، باید رفت ، باید رها شد از حصار تنهایی ، نمیدانم چگونه این چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند ، شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه ی ذهن کابوس زده ام دفن میکنم و با بقچه ی خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال میشوم و از جاده ی پر از ابهام و تردید میگذرم ، گامهای لرزانم سکوت شب را میشکنند و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گامهایم میپردازم ...
دیگه کم آرودم
نمیدونم باید چی کار کنم ... شاید دیگه آپ نکنم ... نمیدونم شایدم بکنم ... یعنی خدا میدونه ... به هر حال بازم شرم...نده
بریم سر اپ خب فرهنگ نامه ی مثبتا و منفیا رو گذاشتم بخونین ببینین بچه مثبتین یا منفی
اول مثبت و بعد خط فاصله منفی ها
مثبتا منفیا
الف: ادب نشانه ی تمدن ـــــــ اکه هه
ب: ببخشید بفرمایید----------ـ بشین بابا دلت خوشه
پ: پس کی با هم شام بخوریم؟------------- پس ما اینجا مدادیم؟
ت: تبریک میگم-------------- تا حالا چه غلطی میکردی؟
ث: ثانیه به ثانیه بیشتر دوستت دارم!---------------- پابت کن که خودت ادمی
ج: جانم؟چی میگی ----------جرات داری بیا جلو
چ: چشم ----------چلغوز
ح: حق داری--------- حمال
خ: خواهش میکنم---------- خر خدا
د: دوستت دارم----------- دروغگو
ذ: ذوق زده شدم------ ذله شدم
ر: روح منی ------------ردی دارم
ز: زیاد وقتتو نمیگیرم ------------------زر نزن
ژ: ژستت قشنگه--------------- ژیگول
س: سلام----------------- سخت نگیر بابا
ش: شما رو دوست دارم------------- شما بگم یا تو صدات کنم
ص: صفا اوردی------------- صداتو ببر
ض: ضرر نداره---------- ضجه نزن
ط: طلسمم کردی------------ طاقتم تموم شده
ظ: ظاهرا امسال باید قبول شم------------- ظهره بابا گشنمونه
ع: عشق بزرگترین معجزه ! -----------عینهو وزغه
غ: غصه نخور درست میشه-------------- غرغر نکن
ف: فردا بهترین روزه --------------فوتینا
ق: قابلی نداره--------------- قوزمیت
ک: کی دوباره میبینمت؟------------- کله شق
گ: گل گلدون من-------------- گدا گشنه
ل: لطف داری------------------ لوس ننر
م: متشکرم----------- مردنی
ن: نامه بده دلم تنگه -----------------نمکدون
و: وای چه خوبه؟---------- وراجی بسه خفه
هـ : همیشه به یادتم------------- هری برو که رفتی
ی: یه روز بیا پیش ما ----------یه وری عوضی
بخونین ببینید بعضیا چطوری حرف میزنن
اوزگل:زشت و بی قواره
دو دره کردن:کسی رو گول زدن و در رفتن
افه اومدن:ژست گرفتن
مادرش گیره:مادرش سخت گیره
یارو رله ست :یارو ریلکسه
خرمایه:پولدار
تریپ لاو :خیلی عاشقانه
یارو فنچه :یارو بچه س
یارو جواده:یارو احساس خوش تیپی میکنه
جواد مخفی:به پژو ار دی با موتور پیکان میگن
دوو منگل:به اتومبیل دووماتیز گفته میشه
به یک عرب :شکرا
به یک المانی:دانکه شون
به یک ایتالیایی:کراتزی
به یک فرانسوی:مرسی
به یک انگلیسی:تنکیو
به یک ترک:چخ ممنون
هه هه فک کنم چخ ممنون بیشتر به دردمون بخوره؟![]()
![]()
پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ و زهرمار، سوار شو بریم… میگم کلانتری؟ میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میبریمت لندن
.
.
.
رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟ گفتم پ َنَ پَ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !
.
.
.
رفتم پرنده فروشی میگم آقــا قناریهای نر و مادتون کدومان ؟
میگه میخوای بخری ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه..!
.
.
.
گرگه میره دم خونه شنگول و منگول، بچه ها میگن اومدی مارو بخوری؟ گره میگه پـَـ نـَـ پـَـ مامانتون نیست، اومدم ببینم چیزی کم و کسر نداشته باشین
.
.
.
دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟ پـَـ نـَـ پـَـ دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته … اینا اشک شوقه
دختره روز قبل ولنتاین میره لوازم التحریری و میگه : آقا کارت پستال تو تنها عشق منی رو دارید؟
مرده میگه : بله داریم.
نمیتونم زیاد بنویسم چون مجروح شدم ![]()
اینم چندتا پـَـَـ نــه پـَـَــــکه شاید واسه بعضیا تکراری باشه به هرذ حال بخونین باحالن
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده ریچارد
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم
یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده با پیت بنزین یکی ۲ لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی، یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خستهای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم
به مامانم میگم قوری کجاست؟ میگه میخوای چای بخوری؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پـ ن پـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم میخوام
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . . پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس
ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمیچسبید گفتن بیای باهم بخوریم
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟ چیزی پرید تو گلوت؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهیاس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم
کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار
گفت واسه صبحونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون
خواهرم از بیرون میاد خونه... میبینه پشت سیستمم... میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ لپتاپ جدیدمه طرح بربری تولید شده
تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
ساعت ۷ صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه میخوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
تو هواپیما نشستم دارم دعا میخونم بغل دستیم میگه دعا میکنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا میکنم سقوط کنیم
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
یکی زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست!!!
========================================================
راستی بچه ها تازگی ها یلدا حالش خوب نیست
سر کلاسش یدفعه دهنش خرده به لبه ی میز و دندوناش اسیب دیدن خیلی ناراحت شدم
وای حتما خیلی درد داشته
همه صورتش پف کرده بود
میگه مگه من استقلالم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
به نظرتون کدوم یکی برنده میشن ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من و شیوا طرفدار استقلالیم
و دریا و یلدا پیروزی هستن
شما چی؟؟؟؟؟
+ + + + داستان راستان ! + + + + +مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديکي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي که پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت . اين اولين خودرويي نبود که روبروي دختر توقف مي کرد ، اما هريک از آنها با بي توجهي دختر جوان ، به راه خود ادامه مي دادند .
دختر جوان، مانتوي مشکي تنگي به تن کرده بود که چند انگشتي از يک پيراهن بلند تر بود . شلواري هم که تن دخترک بود ،همچون مانتويش مشکي بود و تنگ مي نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد که شلوار به خودي خود کوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" .
مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود که عينک دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرمااا". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تکان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب کرد . چند لحظه اي از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالي که روسري کوچک و قرمز خود را عقب و جلو مي کشيد و موهاي سرازير شده در کنار صورتش را نظم مي داد ،گفت :" توي ماشينت چيزي براي گوش کردن نيست "بقیه در ادامه مطلب
اخه عکس خودشو که تو ایینه دیده فکر کرده یه نفر دیگه ست ![]()
===================================================
یه روز رفته بودیم عروسی و موقع شام روی میز ژله گزاشته بودن بعد یه مدت طول کشید که شامو اوردن
و به یه خانومی گفتن که چرا شام نمیخوری گفت مرسی من سیر شدم نیدونم چی بو روی میز بانون خوردمش![]()
خانومه ژله رو با نون خورده منم نمیدونم چطوری توی نون نگهش داشته![]()
===============================================================
یکی از فامیلامون وقتی میره تو اسانسور کفشاشو در میاره
==============================================================
یه بار داشتم از سرویس مدرسم پیاده میشدم که گفتم سلام
==============================================================
یه بار رفتم تو یه مغازه لباسارو نگاه کنم صاحبش داشت با تلفن حرف میزد به طرف مقابلش گفت سلام منم گفتم سلام بعد دیدم هیشکی محلم نذاشت منم رفتم بیرون
===============================================================
یه بار رفته بودیم ملاقات یکی از فامیلامون بیمارستان واسش موز برده بودیم بش گفتم چیزی نمیخوری گفت چرا یه کم از این هویج زردا بم بده بخورم
=============================================================
یه بار خاله م رفته بود شیرینی بخره داشت کیکا رو نگاه میکرد ویترینش شیشه ش معلوم نبود یه کم رفت جلوتر محکم خورد تو شیشه همه موندن نگاش کردن
==========================================================
نظر فراموش نشه کپی نکنید مگر با ذکر منبع
نظر نشه فراموش ***********فکر کپی کردن خاموش
داستان یاسین و فاطیما
خب من رفته بودم خونه یکی از فامیلامون که یه دختر داشتن به اسم پریسا
و سر کوچشون هم یه خونه سه طبقه بود که یه پسری به اسم یاسین
داشتن که سه سال پیش ۱۹ سالش بود خب وقتی منو خواهرم رفتیم اونجا
اونو دوستش ایدین و خسرو افتادن دنبالمون یاسین قیافش خوب بود (البته
نسبت به بقیه) ولی خسرو و ایدین دوتا سیا سوخته زشت باریک بودن
خلاصه اونا افتادن دنبالمونو منت کشی میکردن که شمارشونو بگیریم
ماهم بهشون رو نمیدادیم ولی وقتی رفتیم دنبال دوستامون یعنی شیوا
و یلدا اونا افتادن دنبالمون و به زور بهمون شماره دادن خسرو عاشق یلدا بود
خب بلخره شماره رو گرفتیم و ساعت ۴ باهم قرار گزاشتیم یاسین به فاطیما شماره داد ساعت چهار پریسا رفت دم در دید اونا با ماشین اومدن 
دید خسرو سیا بندری داره دست تکون میده 
اخه بگو تو چته کاراکترای اصلی یاسین و فاطی ان
رفتیم پشت کوچه تا باهاشون بحرفیم
بعد مجتبی که یک پسر لاغر مردنی عینکی زشت است که ما بهش میگیم
موش کور یا به قول خودش جلبک 
اومد در خونمونو زد گفت به مامان پریسا که دخترت ودوستاش میخواستن سوار
ماشین یاسین بشن از حسودی ولی مامان پریسا باور نکرد ![]()
حالا بماند دیگه چی شد..............
بعد روز اخری که قرار بود بریم خونمون باز رفتیم پشت کوچه سر قرار که
خسرو سیا گفت بیاید به هم دست بدید و خدافظی کنید

منم به زور دست دادم و پریسا و بقیه زل زده بودن به ما 
![]()
![]()
یاسین به من یه عروسک داد
منم یه دسبند و انگشتر دادم بهش
و از اون موقع به بعد عاشق هم شدیم 


اینا ما ۴تاییم
اینم اونان 
داریم نقشه میکشیم واسه هم دیگه